فرصت رهایی...

خواب... بیداری... مغز... هنذفری... سیاست... دی وی دی... موسیقی... قرآن... بسیج... دفتر... حاج مهدی... کانون... حاج محمد... سرهنگ... دبیرستان... کافی نت... جی اس ام مودم... لّبتاب... نماز... دعوا... غیبت... مسجد... محرم... اعیاد... پاکت... قسط... آبرو... صوت... مسابقات... ریش... بابا... ازدواج... اینترنت... گروه... عموفرزاد... شبها... حرف و حدیث... موبایل... روحیه... مرگ... بیماری... مداحی... سازمان... کارت شارژ... اراک... مرتضی نوروزی... ارشاد... دادگاه... استاد... سفارش.........................

دنبال فرصت رهایی بودم...

روی شیطونو سفید کردم حسابی ولی بازم بهم فرصت دادن...

نه مکه... بالاتر... نه کربلا... عجیب تر... نه مشهد... عزیزتر... هرکی میخواد هر چی بگه کفر که نیست... عقیده ی دل منه... محل اتصال زمین به زمان و زمان به صاحب الزمان... شلمچه...

خاک بر سرم اگه از این فرصت رهایی هم استفاده نکنم...

پرچم خضراء...

دوباره بوی بهشت و دوباره عطر خدا

دوباره نغمه ی تکبیر و باز صحن رضا

دوباره گنبدی از نور دل ز سینه ربود

و یا مناره ای از جنس عشق یا که طلا

و یا رواق پر از جلوه های رحمانی

پلی زده دل من بین طوس و کرب و بلا

و یا نوای ضعیفی که مادری گوید

مریض دارم و می خواهم از تو درد و دوا

و باز پنجره ای از دلم مشبک تر

میان هر شبکه قلب خیل عاشق ها

چه شربتی و شرابی طهور چون کوثر

گمان کنم که رسیده ز جانب سقا

در عین گوشنوازی صدای نقاره

نموده قلقله ای در میان ارض و سما

مگر که کعبه ی ثانی است این حرم بنگر

چرا به مستی بدمست مانده قبله نما

حرم نگو چه صفایی ز مروه بالاتر

حرم نگو که بود سرتر از حطیم و منا

دوباره صوت مناجات و درد و دلهایی

که می خروشد از اینجا به سوی عرش علا

بهشت رشک برد بر حریم پاک تو

مرا مران ز کرم هشتمین گل زهرا

کلاغ پیر کجا و قلمرو طاووس

من فقیر کجا و زبان مدح و ثتا

غریب تر ز من و آشنا تر از تو کیست

دو چشم من به دو دست گره گشای شما

و آی کفتر جلد حرم بیا برسان

عریضه ای پر بوسه به پرچم خضرا

اذان با صدای استادم

باسلام

این اذانی است که استاد بزرگوار بنده ساخته و گفتن و در دو دستگاه بیات و رست زده شده

برای دریافتش بعد از کلیک روی این لینک و صفر شدن ثانیه شمار روی گزینه ی دانلود کلیک کرده و با ذکر صلواتی برای سلامتی استادم کربلایی محمد شریفی اونو دریافت کنین : 


http://uplod.ir/4285pq3pa87n/mohammad_sharifi-azan.mp3.htm


و اینگونه بود...

به نام هو...

و اینگونه بود که خدا خواست کسانی را که دوستشان دارد خونی شوند و مثل لاله پرپر گردند...

آواها و نواها معمولا یادآور خاطراتمان هستند...

خوب که دقت کنی هنگام ورود از سمت چپ یعنی ضلع غربی در یادمان نوای کربلا منتظر ماست از حنجره ی ملکوتی حاج صادق در کل یادمان طنین انداز شده...

کمی جلوتر موزیک ملایمی که الان هم می شنوی با صدای تیر و ترکش رزمندگان توامان شده و گوش نه که جان و دلت را می نوازد...

و صدای راویان و مادحین و صدای گریه و مناجات دختران و پسران و گاهی جاماندگانی که فنس ها را گرفته و داد از بیداد دل می کشند...

یاد زیارت آخر بخیر که با نوای کربلا یکی صدا میزد : آه خدا... مادر... حسین...

و اینگونه بود که شلمچه نقطه تلاقی بین دل کربلاییها و دل اربابشان شد...

تولد امام رضا (ع) نزدیک است... بگذار از او بگویم که شلمچه را با قدومش متبرک کرد و به همه گفت : اینجا عاشقان را می کشند...

به که گویم که با تمام بدیها و مشکلات و ناملایمتی ها باز هم دلم تنگ است...

نبود همراه برای سفر خون و آتش؟ نبود همسفر شلمچه؟...

به قول همگدا: آآآآآآآآآآههههههههههههههه...

دین و دل بردی و  اکنون پی جان آمده ای

بنشین تا به تو آن هم بسپارم بنشین