نوشته ها و اشعار میکائیل نوایی
با سلام و عرض تبریک به مناسبت حلول ماه میهمانی خدا

با اینکه قبلا هم با قرار دادن عکس و توضیح، این مسئله رو روشن کردم؛ اما باز هم بعضی از دوستان اینو پرسیدن که برا بار آخر جواب میدم. پرسیدن این عکس کیه که گذاشتی کنار وبلاگت. البته جای تعجبه ایشونو نمیشناسن...

ایشون مرجع تقلید بنده و بزرگ مرجع جهان تشیع و مبرزترین شاگرد شهید آیت الله صدر و شاگرد مرحومان خویی و حلی هستند.

ایشون حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمود هاشمی شاهرودی هستن.

خدا تمام مراجع دلسوزمونو حفظ و تایید کنه

در ایام و لیالی پیش رو خیلی ازتون التماس دعا دارم. یاعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 9:50  توسط میکائیل نوایی  | 

....و مشیت دادار چرخ گردون اینچنین شد که آتشی از زیر خاکستر برخیزد و پس از سالها بی دردی و بی خیالی و رفتن به هر راهی جز ره پرخطر عشق، جان و تن و روح عاشق دلشده ی کتوم قصه را بسوزاند...
یک نگاه... از سر محبت؟؟!! نه... یک نگاه مثل همه ی نگاه های عادی با این تفاوت که اگر وجودت خرمنی آماده ی سوختن باشد و هیمه ای مشتاق ذغال شدن، خاصیت اشتعال این نگاه پدیدار می شود...
آری... هر چوب تری و هر آهنیرا نیست لیاقت سوختن در این آوردگاه...
یار می گفت: اگر خواهی شهد شیرین شهادت نوش کردن، عشق را کتمان کن و صدر را به صبر زینت ده تا شوی مصداق مات شهیدا...
اما منه لاابالی محروم کجا و کتمان عشق؟؟؟ اگر هم تا کنون تقدیر مامور و مجبور به کتمانم کرد، سرگرمه مسجد و مدرسه شدن بود نه شاهد بازی و ساغر زدن و همنشینی با ساقی در میکده ی عشاق...
باز هم الشکر که نوک انگشتان بی رمقم را اندک حوصله ایست برای کوبیدن در این میخانه...
ساقیا در باز کن درد خماری می کشم...
روز و شب پشت در میخانه خاری می کشم...
(دوستان عزیز، علی الخصوص ادبا و شعرای آیینی که مفتخر به آشناییشون هستم منو ببخشن که در بوده ی اونا جرات میکنم چند خطی قلم فرسایی کنم و این مسوده ها رو از آب دربیارم... بازم شرمنده... علی علی.)

+ نوشته شده در  شنبه دهم خرداد 1393ساعت 3:4  توسط میکائیل نوایی  | 

"هوالهو"


برف سنگین بهمن ماه که رحمتی از جانب حضرت حق (جل و علاء) برای مردم غرب مازندران بود ، امتحانی الهی بود که در این امتحان  مردم و مسئولین برای چند روز مورد آزمون دادار هستی قرار گرفتند. علیرغم برخی از کم کاری های جزئی از عده ای قلیل از مردم و مسئولین و بی مهری هایی نظیر گرانفروشی و ... می توان گفت برای اولین بار اکثر قریب به اتفاق مسئولین شهرستان بزرگ چالوس با توانی مضاعف پای کار آمدند که باعث شد چالوس حدود 24 ساعت بعد از قطع برف به حالت عادی برگردد و زحمات بی دریغ مسئولین اعم از امام جمعه و فرماندار و شهردار دلسوز و رییس شورای پرتلاش و اعضای محترم شورای شهر از چشم و گوش مردم پوشیده نماند به نحوی که ملت فهیم شهرستان به انحاء مختلف و به صورت عمومی و خصوصی ، حضوری و تلفنی از اقدامات به موقع و هماهنگ این عزیزان به مصداق "لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق" به شایستگی قدردانی کردند.
حتی قطع آب و برق هم که دامن گیر اکثر شهرستانهای همجوار بود ؛ در چالوس به صورت مقطعی و زودگذر اتفاق افتاد و نانوایی ها به صورت تمام وقت با نظارت شایسته ی مسئولین به مردم خدمت رسانی می کردند.
متاسفانه بار دیگر عده ای انگشت شمار ضمن سوءاستفاده از این فرصت ، به جای پوشش این خدمت رسانی بی نظیر و دمیدن روح امید در جامعه ی شهری ، دقیقا صد و هشتاد درجه بر عکس عمل نموده و خدمات صادقانه ی مسئولین را نادیده گرفته و به شعور ملت فهیم شهر چالوس توهین کردند.
همانطور که با روحیه ی شخص حقیر آشنایی دارید ، بنا به منصب نوکری اباعبدالله (ع) و مداحی خاندان عصمت و طهارت ، بر عکس برخی از همکارانم که متاسفانه از تریبون اهلبیت (ع) وسیله ای برای خیرمقدم و چاپلوسی و بعضا مداحی مسئولین می سازند ؛ بنده هیچ گاه از هیچ کسی جز اباعبدالله و خاندان و نوکران و وعاظ و ذاکرانش در تریبون و یادداشتهایم نام نبرده و نمیبرم ؛ اما بی مهری اخیر در پی مطلبی که در آخرین شماره ی نشریه ی "پیک سبز" تحت عنوان "مردم چالوس ناراضی ، مسئولان در حال بازی!!" منتشر شد ؛ مرا بر آن داشت که به عنوان سگ در خانه ی اهل بیت (ع) و کوچکترین نوکر نوکران آل الله (ع) رسالت حق گویی خود را در این مقطع که متاسفانه حق و باطل ممزوج شده برای تنویر افکار عمومی همشهریان عزیزم به انجام برسانم . زیرا سکوت کوفی گونه ی امثال بنده باعث می شود تا عده ای این سکوت را نشانه ی رضا یا لااقل باز بودن فضا جهت نشر اکاذیب و بی انصافی بدانند.
لذا چندبندی من باب تذکر به مدیرمسئول و سردبیر و آقای س.ق.م به عنوان خبرنگار نشریه ی پیک سبز عرضه میدارم ؛ امید است مورد رضای یکتای هستی بخش و اربابم امام عصر (عج) قرار گیرد.
1. آقایان نسبتا محترم ! کجا بودید زمانی که رییس و اکثر اعضای شورای شهر از صبح علی الطلوع تا نزدیک اذان صبح فردای آن روز در روزهای اوج بحران به همراه شهردار محترم مانند 1 کارگر ساده مشغول برف روبی و نظارت بر عملکرد لودر و بولدزر و کارگران برف روب بودند؟ کجا بودید آن زمانی که شما در جمع خانواده و در کنار بخاری گرم مشغول نقشه کشیدن برای تخریب خادمین ملت بودید ؛ رییس شورای شهر و شهردار محترم با چکمه و کاپشن و کلاه تا زانو در برف فرو رفته و از سرما می لرزیدند درحالیکه دغدغه ی مردم و شوق خدمت به آنان گرما می بخشید؟ کجا بودید زمانی که رییس شورای شهر جدا از تمام مراتب اداری و تکلفات مرسوم در مسئولین با فریاد بر سر مسئولین استانی در جلسه ی ستاد بحران خواهان تسریع در روند کمک رسانی به شهر و شهروندان بودند؟ کجا بودید زمانی که امام جمعه و فرماندار محترم با حضور تمام وقت در فرمانداری عقبه ی کار خدمت رسانی را مدیریت و نظارت می کردند؟ ایکاش عوض نشستن در خانه و نقشه کشیدن برای تخریب چهره ی خدمت رسانان واقعی مردم ، مثل همکاران منصفتان با منعکس کردن این خدمات به مردم امید و آرامش می بخشیدید و بر گناه خود نمی افزوده و خود را هیزم جهنم دیگران نمی کردید.
2.آقایان خوش انصاف! آیا بیننا و بین الله حرکت فرهنگی-هنری جشنواره ی آدم برفی که با استقبال گسترده ی صدها تن از شهروندان نیز مواجه شد ؛ باعث تغییر فضای سرد و ناامید کننده ی شهر نشد؟ چرا عوض تقدیر از این ایده ی ناب ، آن را دستاویزی برای حمله به خادمین مردم و بازی با کلمات در تیتر و متنتان و توهین به درک ملت قرار دادید؟ سوژه ای بهتر از این پیدا نکردید؟
3.آقای "ف" نسبتا محترم! چرا در گذشته و در زمانی که اقربا و نزدیکان شما به چپاول حقوق حقه ی مردم شهر مشغول بودند ، قلمتان بی حرکت بود و اگر هم می نوشت ، فقط چاپلوسانه به مداحی بی رویه ی آنها می پرداختید؟ آیا نه گفتن مردم به نزدیکان شما علیرغم مخارج هنگفت و انواع تخلفات انتخاباتی باعث شده که عقده هایتان را اینگونه بر سر مسئولین جدید شهری خالی کنید؟
4.آقای "ف"! نکند دلیلتان برای نشر این مطلب وقیحانه رد درخواست شما مبنی بر دریافت پول بی حساب و کتاب جهت انعکاس خدمات مسئولین از سوی آنها بود؟ آیا انتظار دارید هنوز هم شورا منبع درآمدی در ازای مداحیهای بی اساس شما از مسئولین باشد؟؟!!!!! الله اعلم
5.آقای خبرنگار و سردبیر محترم! کم فهم ترین انسان هم متوجه می شود که بحران برف و امثال این مسائل ربطی به تشکل مردم نهادی مثل جامعه ی ورزش ندارد. چرا عقده های حقیرانه ی خود را اینگونه خالی می کنید؟ در حالیکه جامعه ی ورزش و شخص مدیر عامل زحمتکش آن با مناعت طبع همواره یار و یاور تمامی مسئولین و نهادهای شهرستان در مسائل فرهنگی و عمرانی و...  بوده و هست چنانکه خود مردم و مسئولین شاهد این جریان بوده اند.
6. آقایان! چرا دینتان را به ثمن بخث فروخته و یک درصد نیمه ی خالی لیوان را به نود و نه درصد پر آن غلبه داده و انصاف را له کرده و مردمی که از شما انتظار انصاف و انعکاس واقعیت دارند ؛ نسبت به خودتان نا امید کردید؟
در پایان ضمن تشکر از همه ی مردم شریف و صبور چالوس ، و مسئولین محترم علی الخصوص امام جمعه ی محترم ، فرماندار عزیز ، فرماندهی محترم سپاه و نیروی انتظامی و نهادهای نظامی شهرستان ، شهردار بسیار سختکوش و ریاست محترم و اعضای شورای اسلامی شهر ، بخشدار محترم مرکزی و... از تمامی سایت ها و نشریات محلی میخواهم که علیرغم نارضایتی مسئولین محترم از چنین نوشته ای و حلم و صبر آنان در برابر این هتاکی آشکار ، یا در جهت انجام رسالت شریفشان این یادداشت را نشر داده و یا در جایگاه خودشان در مقابل این مهری ها بایستند.
دوستان! وای اگر از پس امزوز بود فردایی!! فردا باید پاسخگوی خدا و قرآن و اهلبیت (ع) و شهدا و مخصوصا وجدان بیدارمان باشیم پس بکوشیم تا حق را بیان کرده و در مقابل بی انصافی قد علم کنیم.
من باب توضیح عرض می کنم که این یادداشت به منزله ی رضایت دائمی ما از مسئولین نبوده و انشاالله به موقع به نقدهای منصفانه و بیدار کننده از برخی از این عزیزان میپردازم تا خودم به توصیه ی فوق عامل و به مرامم وفادار و به ارزشهایم پایبند باشم.


والسلام علی من التبع الهدی
میکائیل نوایی-چالوس-92/11/30
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 5:21  توسط میکائیل نوایی  | 




سماحه المرجع الدینی آیت الله العظمی السید محمود الهاشمی الحسینی الشاهرودی (ح)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1392ساعت 22:26  توسط میکائیل نوایی  | 

می نویسم چند خطی از وادی جنون...


از خانه ی عشاق...


اینجا کربلا... صدای ما را از بین الحرمین می شنوید...


از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین... دست و پا می زد حسین...


دعاگوی  تک تک دوستان هستم اینجا... بعضیا هم که خودشون میدونن و نیازی نبست حتی من به خودشون بگم، تو هر عتبه ای به جاشون دو رکعت هشق خوندم...  و به جاشون زیارت کردم...


اهای بعضیا... ما هنوزم رو عهدمون هستیم... 


امیدمونم به این یک بیته که خدا بیامرز حاجی ضابط میگفت : اگر مجنون دل شوریده ای داشت... دل لیلی ازو شوریده تر بی...


زیاد فرصت نوشتن ندارم، اخرین حرفم: به قول داش محمد اسداللهی : کربلا خونمه،ازچی دل بکنم؟؟!!...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 23:43  توسط میکائیل نوایی  | 

و اینگونه بود که فصل عاشقی عشاق ، طبق معمول به سان ابر و باد رفت و من طبق معمول وامانده و جامانده از قافله ی عشاق...

و دوباره ده ماه گریه در حسرت محرم شدن به محرم...

و منم تنها میان طوفان تهمت ها و غیبت ها و بی مهری ها و الطاف دوست و دشمن و غریبه و آشنا و زن و مرد...

دیگر خبری از شاهد و ساقی نیست... نکند ساغر ناب در نبود ساقی تمام شود و روی به می نامرغوب بیاورد این دل مخمور...

نخفته ام به خیالی که می پزد دل من ...
خمار صد شبه دارم شراب خانه کجاست؟...
و شاید این سفر معنوی اجر دعای همنفسانی است که اشک بر دل مویه های این گنهکار ریختند در جلسات میگساری بزم ساقی بی سر...

و...
به لطف حضرت ساقی (ع) و دعای شما دوستان و همسنگران تا ساعاتی دیگر عازم میخانه ی عشاق (کربلای معلی) هستم.

یقینا تمام همسنگران مجازی را در زیارات و عتبات به نام و نام سنگرشان یاد میکنم...


انتظارم این است که شما عزیزان نیز مرا با دعای شهادت در حرم ارباب (ع) بدرقه کنید...

ضمنا تو آخرین تماسی که با دوست و برادر عزیزم حاج علی اکبری داشتم از ایشون قول گرفتم که شب شهادت امام حسن عسگری (ع) در چالوس میزبانشون باشیم و امیدوارم این خبر ، خبر خوبی واسه هیئتیهای شهرمون باشه و خوب از ایشون استقبال کنن هفته آینده.

تا کربلای دیگر... یاحسین... یاحسین... یاحسین...  
مدد یا شهدای شلمچه...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1392ساعت 18:21  توسط میکائیل نوایی  | 

انا لله و انا الیه راجعون
با نهایت تالم و تاثر درگذشت ذاکر اهلبیت (ع) و حماسه سرای دفاع مقدس ، آقای سیدجعفر موسوی را به کلیه ی داغداران محترم این مصیبت تسلیت و تعزیت عرض می نمایم. آن مرحوم که در دوران دفاع مقدس در شهرستان چالوس و مناطق اطراف جزء قویترین و معروفترین مادحین بوده ، متاسفانه پس از طی دوران سخت بیماری در شرایطی غریبانه از دنیا رخت بربست.

اینجانب ضمن آرزوی غفران الهی برای روح آن مرحوم ، تقارن عروجش را با ایام عزای سالار شهیدان و سرور آزادگان اباعبدالله الحسین (ع) گرامی داشته و برای بازماندگان آنمرحوم صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت دارم.


مسئول کانون بسیج مداحان ناحیه چالوس-میکائیل نوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 13:48  توسط میکائیل نوایی  | 

اندازه ی تمام نفس های خسته ات
مادر به من نفس بده تا نوکری کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392ساعت 1:34  توسط میکائیل نوایی  | 


چه کج کرداری ای چرخ...

چه بدرفتاری ای چرخ...

سر کین داری ای چرخ...


نه دین داری نه آیین داری... نه آیین داری ای چرخ...


اینم خطاب به خودم :


آقا میکائیل... اصبر علی ما یقولون...



+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 5:2  توسط میکائیل نوایی  | 

افروخته ام...
از زبانه های آتشی که با معاصی ام به پا کرده ام...
افروخته ام...
از همه چیز و همه کس که آرامشم را به هم می زنند...
و افروخته ام... افروخته ام...
از افروخته ای که سوخت و افروخت تا آتش عشق در دل چون منی بیفروزد...
و ای افروخته ام...
در پی سالیانی که گذشت و عالم عشق در هر سال رنگی تازه به خود گرفت ، اکنون تو تنها میراث دار نسل معشوقان عاشق کشی...

و 1 جمله در این شب آخر ماه رمضان خطاب به ارباب (ع) :

یا اباعبدالله...
هر آنچه بود گذشت از فضیلت شب قدر
امید ما به شب اول محرم توست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 3:7  توسط میکائیل نوایی  |